در انتها
تنها در میان دل مینشینم و حرف میزنم دستها بیهوده بر دل زارمیزنم
قصه ما به سر رسید و غصه زندگی تمام آه و افسوس بر جوانی ناکام
حال که ارام راه میزنم و فریاد از ته چاه میزنم صدایم را غصه دار میزنم
گذشت روز بد حالی و خوش اقبالیم گام بر روزهای بی یار میزنم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 0:43 توسط سید غلام رضا سراجیان اردستانی
|